ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )
157
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )
170 . دستهاى گفتهاند : هر امر معقولى بايد به يكى از حواس باز گردد . دستهء ديگرى به عكس گفتهاند كه بازگشت هرامر محسوسى به عقل است . دستهء سوم اظهار داشتهاند كه هيچيك از اين دو به ديگرى باز نمىگردد ؛ زيرا هريك از امور معقول و محسوس گاهى ويژگىهايى دارند كه [ خودبهخود ] از يكديگر دور نيستند . 171 . مؤلف مىگويد : هريك از اين سه دسته ، براى اثبات گفته خود استدلالهايى عقلانى اقامه مىكنند . پس بههرحال حكم از آن عقل است . * * * 172 . ارسطو گفته است : اگر موادّ اوليهاى كه اين اشخاص محدود از آنها تركيب يافتهاند ، بىنهايت مىبود ، بايستى اين موجودات تركيب شده از آنها نيز نامحدود باشد ، زيرا جمع شدن بىنهايت در امور محدود ناممكن است . عبد الله مىگويد : اين عقيدهء درستى است ولى اين سخنش با اعتقاد خود او كه مىگويد : جسم مىتواند تا بىنهايت به اجزاى كوچكتر تجزيه شود ، مخالف است . بنابراين اجسام متناهى و محدودند . 173 . [ فلاسفه ] پنداشتهاند كه مسئلهء « كون و فساد » ، تنها در جواهر است و زيادى و نقصان ، تنها در كمّيّت ، و جابهجايى و تغيير ، تنها در كيفيّت پيش مىآيد . آنان ميان كون و فساد و ديگر امور تفاوت قائل شده و پنداشتهاند : كون آن است كه چيزى پس از آنكه پست و فرومايه بوده ، به صورت يك شىء ارزشمند در آيد ، مثل آنكه نطفه ، انسان شود و فساد آن است كه چيزى پس از ارجمندى و كرامت ، بىارزش گردد مثل انسان كه به خاك تبديل مىشود . زيادى يعنى افزايش چيزى از ناحيهء مساحت يا حجم يا تعداد ، در حالىكه آن چيز صورت اوليهء خود را حفظ كند . و نقصان بهمعناى كاستى در يكى از امور ذكر شده است بهطورى كه آن شىء ، به صورت اول خود باقى بماند . و تغيير و تحول ، جابهجايى در كيفيت چيزى از موقعيتى به موقعيت ديگر است .